مهدى محقق
69
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )
فلك البروج 94 / 17 همان فلك هشتم است كه در آن ، صورت برجهاى دوازدهگانه و ستارگان ثابت است . الفواق ( زغنك ) 126 / 9 « 120 » تشنجى است كه معده را فرامىگيرد ، به جهت چيزى كه در آن سوزاننده است و يا بادى كه آن را مىكشد ، يا يبوستى كه به دنبال استفراغ مفرط مىآيد و آن را تقليص ( بهم كشيدن ) مىكند . القاثاطير 163 / 5 « 121 » ميل ميان تهى است كه داخل احليل ( نره ) مىكنند ، در وقتى كه بول به جهت سنگ مثانه و يا سدّه و خون بستهاى بند آيد . قاطوخس 122 / 4 « 122 » رجوع شود به « الشّخوص » . القبائل 114 / 12 قبايل به اجزاء جمجمه گفته مىشود . قرانيطس 62 / 31 « 123 » سرسام را گويند .
--> ( 120 ) . سكيده يا از چيزى بود كه بشكنجد معده را ، چون خلطى تيز يا داروى تيز چون پليل ( فلفل ) ، يا از تمددى بود ، يا از بادى ستبر ، يا از استفراغ بسيار و خشكى معده ، يا از آماس جگر . هدايه ، 385 . ( 121 ) . القاثاطير ( catheter ) به عربى آن را « مبوله » نامند كه اخوينى آن را چنين توصيف مىكند : « مبوله يكى ميل بود از سيم يا از زر يا از برنج ميانه كاواك ، و بر سر ميل سوراخهاى بسيار ، چنانكه گويى اين ميل نايژه استى و بر سر نايژه يكى كوكبستى ، چون نيمهء جلاجل ، و كفشير كردستى اين نيمهء جلاجل را بر سر اين نايژه ، و بر پشت اين كوكب بسيار سوراخها كرده بودند به پر ماه چون بالونه ، و باز ميان اين نايژه يكى آهن بود و بر سر آن آهن يكى باره مشاقه استوار كرده بود ، تا اين آهن را بكشند از ميان اين ميل آب از مثانه بدين ميل اندر آيد به مثال زراقه . چون سر زراقه را به آب اندر نهى ، زراقه را بكشى آب به زراقه اندر آيد . » هدايه ، ص 495 . بقراط مىگويد كه قاثاطير را وارد رحم زن مىكنند تا چرك را از رحم بيرون آورند . كتاب بقراط فى حبل على حبل ( آبستنى روى آبستنى ) ، ص 12 . مصحح و مترجم اين كتاب در ترجمهء عبارت « . . . ان تدخل فى رحمها ميلا يسمى بالقافاطير » ، « بالقافاطير » را يك كلمه دانسته و گفته است معنى آن معلوم نيست . ( 122 ) . اين بيمارى بود ماننده به ليثرغوس ؛ بدانكه هر دو سرسام سرد بوند و فرق بود به ميان ايشان به موضع علت ، بدانكه ليثرغوس به مقدمهء دماغ بود و قاطاخوس به مؤخر دماغ . هدايه ، ص 239 . قاطوخس به معنى آخذه ( گيرنده ) است و اين بدانجهت است كه وقتى آدمى دچار آن مىشود به همان حال كه بوده باقى مىماند ، ايستاده يا خوابيده يا نشسته . حاوى ، ج 1 ، ص 190 . ( 123 ) . در عربى ، در اصل به صورت فرانيطس نوشته شده و « فا » به جهت مشابهت تبديل به « قاف » شده است . فرانيطس به سرسام گرم ( hot meningitis ) و ليثرغوس ( lethargy ) سرسام سرد ( cold meningitis ) اطلاق شده است . طب اسلامى ، صص 29 - 30 . رازى مىگويد مانيا ( mania ) در بيشتر احوال ، مانند قرانيطس است و -